اینم از دخترای امروزی
صبح تا شب تو سلمونی
تا نصفه شب مهمونی
آرایش هفت قلم
میگه وای چه خوشکلم
غذا از بیرون می گیره
پیتزا نخوره میمیره
واجب تر از نون شب
ماتیک و خط لب
نقشش نقش عروسک
بین یه مشت خروسک
یه روزی میشه بیدار
که شده پاک گرفتار
واسه شوهر هلاکه
تو فکر رنگ لاکه
پسر پولدار می خواد
ولی گیرش نمیاد
یه مشت سوسول قرتی
بچه رپ زپرتی
میان دورشو می گیرن
واسش میمیرن
وانمود میکنه فارسی بلد نیست
یکی دو سه هفتی بوده تو پاریس
به خان باباش میگه پاپا
آخه رفته اروپا
با پسره میشینه
مامانش یه هو میبینه
هول میشه یه عالمه
میگه پسر خالمه
چرا گریونه دختره؟
امشب مونده پشت در
باباش راهش نمیده
این ماجرا همچنان ادامه دارد...




